|
" اتخاذ رویکردی جامع نیاز عصر جدید"
((رئیس جمهور آتی آمریکا باراک اوباما از فرصتی استثنایی برای پی ریزی پایه های صلح در قرن بیست و یکم برخوردار است)).
فعالیت تبلیغاتی اوباما در زمان انتخابات ریاست جمهوری با ابراز مخالفت با جنگ عراق آغاز شد. اما تا پیش از وقوع حملات تروریستی اخیر در بمبئی هند موضوع سیاست خارجی کم رنگ شده بود و کاملاً تحت الشعاع بحران اقتصادی قرار گرفته بود. البته این امر بدان معنا نیست که موضوعات بین المللی به فراموش سپرده خواهند شد. هیچ شکی نیست که اعضای تیم امنیت ملی اوباما با هوشمندی و درایت کافی به حل موضوعات خواهند پرداخت. این تیم با مشکلات زیادی از جمله موضوع عراق، افغانستان، پاکستان، القاعده، ایران و روسیه و همچنین بحران های غیر منتظره ای همانند حملات اخیر در بمبئی روبرو خواهند بود. اما انتظار ما از اوباما چیزی فراتر از انتخاب یک تیم خوب است. وی باید از کابینه خود بخواهد که رویکرد و چارچوبی جدید در سیاستهای خود اتخاذ کنند،چارچوبی که بتوان از طریق آن مناسبات آمریکا با سایر کشورها را دو باره تعریف کرد . ایالات متحده هم اکنون از فرصت بسیار مناسبی برای ارائه راهکاری برخوردار است که از طریق آن می تواند منافع و خواسته های خود را با خواسته های سایر قدرتهای جهان همسو و هماهنگ کند.
راهبردی اساسی و جامع مفهومی انتزاعی است و سنخیت کمی با حوادث تکان دهنده و اضطراری دارد. هر دولتی بدون برخورداری از یک راهبرد جامع تحت تأثیر رسانه ها قرار می گیرد و موضعی انفعالی اتخاذ می کند.
آغاز این راهبرد باید با شناسایی منافع آمریکا و تهدیدات پیش روی آن همراه باشد. با در نظر گرفتن تمامی جوانب می توان نوعی سیاست خارجی را در پیش گرفت که موجب تحقق منافع و ایده آل های آمریکا شود. زمانی که حادثه ای غیر منتظره روی می دهد باید با استفاده از شرایط بوجود آمده مانع از فرصت سوزی شد.
اما چگونه می توان تفکری راهبردی داشت؟ در دوران جنگ سرد تیم دیک چنی در وزارت دفاع طرح پیش نویس را تهیه کردند که تلاشی آشکار از سوی آنها در جهت اتخاذ راهبردی اساسی و جامع بود. بنا به گفته پل ولفوتیر معاون وقت وزیر دفاع سیاستهای کلی وزارت این وزارت خانه بدون در نظر گرفتن هیچ محدودیت و ملاحظه ای در صدد تفوق و برتری آمریکا در سرتاسر جهان بود.در بخشهایی از این مستند پیش نویس آمده است که (( هدف اولیه و اصلی آمریکا جلوگیری از ظهور قدرتهای رقیب جدید است.و برای تحقق آن آمریکا باید از تسلط و برتری هر گونه قدرت مهم در مناطق مختلف جهان جلوگیری به عمل بیاورد . ایالات متحد حامی نظم نوین جهانی است و در مواقعی که نمی توان به طور گروهی اقدام کرد این کشور می تواند به طور یک جانبه وارد عمل شود)). این پیش نویس آن چنان حالتی یک جانبه و تهاجمی داشت که جورج هربرت واکربوش (بوش پدر) دستور تعدیل آن را صادر کرد. این سند از بسیاری جهات عجیب می نمود، چرا که بازگشتی بود به جهانی که در آن در تسلط بر یک منطقه و (کنترل منابع) به عنوان منبع قدرت پایدار ملی محسوب می شد. اما ایده های ارائه شده در آن سند برای بسیاری از محافظه کاران یک ایدئولوژی قوی کامل به حساب می آید چرا که جورج بوش پس از وقایع 11 سپتامبر از اصول آن سند به عنوان الگوی سیاست خارجی خود استفاده کرد. در حالیکه بسیاری از استراتژیست و سیاستمداران به ظهور قدرتهای جدید و شکل گیری ( عصر چند قطبی) اذعان داشتند سیاستهای وزارت دفاع بر بی رقیب بودن ایالت متحده تأکید می ورزید.
اما امروزه شناخت و ارزیابی دقیق جهان مهم ترین بخش اتخاذ ((راهبرد اساسی و جامع)) است. به همین منظور دولت اوباما باید گزارش اخیر شورای اطلاعات ملی با عنوان ((روند جهانی 2025: جهان دگرگون شده)) را به دقت مطالعه کند. در بخش هایی از این گزارش آمده است که ((نظام بین المللی بوجودآمده پس از جنگ جهانی دوم به دلیل ظهور ملتهای جدید و اقتصاد جهانی و تغییر قدرتها تا سال 2025 غیر قابل پیش بینی خواهد بود. انتقال قدرت اقتصادی و ثروت جهانی به لحاظ میزان سرعت و مسیر حرکتش خود در تاریخ نوین بی سابقه بوده است)). اما شکل گیری ((جهان غیر غرب)) در مقابل جهان غرب که در دهه 1950 با ظهور ژاپن، چهار غول آسیای در دهه ،1960 چین در دهه 1980و برزیل و هند در دهه 1990 بوجود آمد روندی عمیق و گسترده است که به احتمال فراوان این روند تداوم نیز پیدا خواهد کرد.در برخی از کشورها بحران اقتصادی اخیر موجب افزایش سرعت این فرآیند شده است. به عنوان نمونه رشد اقتصادی دولت چنین در 2 دهه اخیر در حدود 9 درصد بوده است اما این رقم برای ایالات متحده 3 درصد بوده است. پیش بینی رشد اقتصادی برای ایالات متحده در چند سال آینده در حدود 1 درصد است اما برای کشور چین در بدبینانه ترین حالت 5 درصد خواهد بود. چین در سال های قبل رشدی در حدود 3 برابر ایالات متحده داشته است و همینک این میزان 5 برابر شده است اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند در آینده ای نزدیک قدرت اقتصاد چین هم اندازه قدرت اقتصاد آمریکا خواهد شد. حالا بیاید ذخایر مازاد چین را با میزان بدهی های آمریکا مقایسه کنیم: این تصویر به هیچ عنوان نشان دهنده بازگشت به وضعیت تک قطبی آمریکا نیست.
ظهور سایر بازیگران در این عرصه اگر چه پدیده ای اقتصادی است اما پیامدهایی فرهنگی، نظامی و سیاسی نیز در پی دارد. در همین تابستان گذشته هند در خلال برگزاری اجلاس دوحه به طور صریح و مستقیم سیاستهای ایالات متحده را به چالش کشید. روسیه به گرجستان حمله کرد و بخشهایی از این کشور را اشغال کرد و چین نیز میزبان برگزاری پر هزینه ترین بازیهای تاریخ المپیک بود. ( هزینه برگزاری این مسابقات در حدود میلیارد40 دلار بود). ده سال پیش هیچ یک از این سه کشور به اندازه کافی نیرومند نبودند و از اعتماد کافی برای انجام چنین اقداماتی برخوردار نبودند. حتی اگر رشد اقتصادی آنها نیز کاهش پیدا کند هیچ گاه به وضعیت سابق خود بر نخواهند گشت. در گزارش ((روندهای جهانی)) به چند مسئله نگران کننده در نظم نوین بین المللی از قبیل رقابت برای کسب منابعی همانند نفت، غذا، کالا، و آب، تغییرات آب و هوایی، تهدیدات تروریستی، تغییرات جمعیتی نیز اشاره شده است. اما مهم ترین بخش این گزارش اشاره به سرعت بالا و سطوح مختلف انجام این تغییرات است. هم اکنون دولتهای بسیاری با نظام های سیاسی و اقتصادی مختلف در حال پیشرفت هستند. گروههای مختلفی نیز با اهداف گوناگون و بعضاً متضاد در حال ظهور هستند و فن آوری نیز سرعت و شتاب این تغییرات را بیشتر کرده است. این گونه تغییرات همگی نشان از نوعی بی ثباتی است. تغییرات ناگهانی موجب اقدامات ناگهانی نیز می شود. احتمال وقوع نا امنی و بی ثباتی به دلیل بحران اقتصادی نیز قابل تصور است. رشد جهانی در 5 سال گذشته بیش از هر مقطع دیگری در این چند دهه اخیر بوده است. میانگین درآمد سرانه نیز در بیشتر از هر زمانی در تاریخ بوده است. اما آن دوره دیگر به پایان رسیده است. در 5 سال آینده ما شاهد کاهش رشد اقتصادی و یا حتی نوعی رکود در برخی از بخشها خواهیم بود. اما تأثیرات سیاسی این کاهش چه خواهد بود؟ به لحاظ تاریخی همواره مشکلات و معضلات اقتصادی با نا امنی های اجتماعی، ملی گرایی و حمایت گرایی همراه می شود. هر چند ممکن است ما با این مسائل مواجه نشویم اما آگاهی در مورد این مسائل حائز اهمیت است. در سطوح بالاتر، ایالات متحده باید به تثبیت نظم فعلی جهانی بپردازد و سازوکاری بیندیشد تا از طریق آن بتواند بدون اعمال هیچ گونه تغییراتی این نظم جهانی حفظ کند. همان طور که می دانیم ظهور قدرتهای جدید ، نا امنی و مشکلات اخیر اقتصادی، خطرات و تهدیدات گروههایی همانند القاعده خطری برای نظم نوین جهانی است. اما چرا باید ایالات متحده دست به چنین اقداماتی بزند؟ نظم فعلی جهان به بهترین نحو ممکن در خدمت منافع و آرمانهای ایلات متحده است. هر اندازه که نظام جهانی بازتر و آزادتر عمل کند به همان میزان هم چشمانداز تجارت، بازرگانی، آزادی و تکثر گرایی نیزروشن تر خواهد بود.
در شرایط فعلی، راهبردی به موفقیت میرسد که در آن تمامی کشورها مشارکت فعال داشته باشند. کافیست به بحران اخیر اقتصادی توجه کنید؛ در ابتدا تنها چند دولت غربی خواستند که به تنهایی این بحران را مدیریت کنند. به نظر میرسد آنها در ابتدا فرآیند جهانی شدن را فراموش کرده بودند، چرا که هیچ مسالهای به اندازه "سرمایه" جهانی نشده است. هر چند با تاخیر اما این دولتها با پی بردن به اشتباه خود، اجلاس گروه 20 را در واشنگتن برگزار کردند. این اجلاس به عنوان اولین گام در راه مدیریت بحران، اقدام خوبی بود، چرا که بدون اتخاذ رویکردی هماهنگ، تلاشها برای رفع بحران با شکست روبرو خواهد شد. اتخاذ چنین رویکردی تنها مختص به موضوعاتی از قبیل تغییرات آب و هوایی یا بیماریهای فراگیر نیست، بلکه میتوان از قبیل این دست رویکردها را در مقابله با چالشهای فعلی امنیتی نیز بکار برد.
موضوع همکاری چند کشور در افغانستان، الگو و نمونه غمانگیزی برای آینده است. 37 کشور با حمایت سازمان ملل متحد، در حال مبارزه با سازمانی هستند که بیرحمانه شهروندان دهها کشور را به قتل رساندهاست اما این کشور ها تا کنون به موفقیتی نرسیدهاند. دلیل این امر چیست؟
دلایل زیادی وجود دارد، اما یکی از دلایل این است که به رغم این که چند کشور اروپایی یا پاکستان در این جنگ مشارکت دارند، اما هیچگاه به طور واقعی منافع و علایق کوتهبینانه خود را برای دستیابی به اهداف و منافع مشترک کنار نگذاشتهاند. ما برای مبارزه با تروریسم در جنوب آسیا نیازمند یک همکاری موثر و چند جانبه هستیم.
رقابتهای ملی اگرچه به اعتقاد برخیها ماهیت سیاست بینالمللی است اما دیگر کارآیی گذشته را ندارد و کافی به نظر نمیرسد. بدون همکاری پایدار و موثر، نمیتوان معضلات و مشکلات اصلی قرن بیست و یکم را حل کرد. بحرانی که ما با آن روبرو هستیم، بحران سرمایهداری یا سقوط آمریکا نیست بلکه مشکل اصلی، خود "جهانی شدن" است. با نفوذ و گسترش مشکلات و معضلات به سایر کشورها، اتخاذ رویکردی هماهنگ و مشترک ضروری به نظر میرسد. اما از طرفی نهادها و ساز و کار لازم برای انجام این کار وجود ندارد. سازمان ملل متحد، ناتو و اتحادیه اروپا بسیار پائینتر از حد انتظار و حد لازم کارآیی دارند و سازمان ملل، به خصوص شورای امنیت، دارای اشکلات عدیدهای است و بازدهی مناسبی هم ندارد.
در این برهه حساس، ما نیازمند حضور نهادهایی قدرتمند برای حل مسائل جهانی هستیم. اگر ما نتوانیم به این اهداف جامه عمل بپوشانیم در آینده شاهد بحرانهای بیشتری خواهیم بود.
در جهانی که مشخصه بارز آن "تغییر" است، کشورهای بیشتری، به خصوص قدرتهایی نظیر روسیه، چین و هند، رویکرد و راهبرد خود را پیگیری خواهند کرد و این امر در نهایت منجر به بیثباتی عظیمی خواهد شد. آمریکا برای همیشه نمیتواند به تنهایی به حفاظت از دریاها و یا مبارزه با گروههای تروریستی بپردازد. بدون بکارگیری ساز و کاری مناسب و جامع برای حل معضلات جهانی و بدون داشتن اقتصادی آزاد، جهان با مشکلات عدیدهای مواجه خواهد شد.
اما این پیشبینی و تصویر یاسآور و تاریک از آینده جهان آن قدرها هم غیر قابل اجتناب نیست. باید بدترین وضعیت ممکن را در نظر گرفت تا شاید بتوان از بروز آنها جلوگیری کرد. نشانههای خوب و فراوانی در جهان امروز میتوان یافت ، مهمترین قدرت نوظهور -چین- درصدد تغییر و یا بهم زدن نظم تثبیتشده فعلی نیست، بلکه در صدد همکاری در چنین چارچوبی است. هم اینک همکاریهای قابل توجهی در میان بسیاری از کشورها در بسیاری از زمینهها از جمله منع تکثیر و گسترش سلاحهای هستهای و یا سیاستهای تجاری در جریان است.
در بعضی موارد، وقوع برخی از بحرانها زمینه ساز فرصت هایی مطلوب در عرصه بین المللی می شود. به عنوان نمونه برگزاری اجلاس گروه 20 در واشنگتن، علامتی مثبت برای وجود "جهانی پسا آمریکایی" در آینده بود. تا پیش از این، صندوق جهانی پول، بانک جهانی ، گروه هفت و یا گروه هشت به مدیریت بحرانها می پرداختند اما این بار کشورهای نو ظهور مشارکت چشمگیری برای حل بحران اقتصادی داشتند و با حضور این کشورها اجلاس واشنگتن به ریاست جورج بوش برگزار شد. ایالت متحده هنوز هم نقش منحصر به فرد در نظم جهانی جدید بر عهده دارد. این کشور هنوز هم تنها ابر قدرت جهان است و هنوز هم مسؤلیت های خطیری هم چون برنامه ریزی و مدیریت مسائل جهان بر عهده دارد. اما برای تأثیر گذاری بیشتر باید با سایر قدرتهای دیگر نیز همکاری کند. اوباما رئیس جمهور منتخب نیز در این زمینه از قدرت خاص برخوردار است. هر چند من قصد اغراق و بزرگ نمایی یک شخصیت ندارم اما بی شک وی در جهان تبدیل به نمادی شده است که من همانند آن را به خاطر ندارم. چنانچه اعضای کابینه وی بتوانند درک بهتری از اهداف و منافع و آرزوها و آرمان سایر کشورها و ملتها داشته باشند در آن صورت می توان به تداوم اعتبار و حیثیت آمریکا در جهان امیدوار بود . لحظه، لحظه ای استثنایی در تاریخ است. یک آمریکای پاسخ گو و هماهنگ با سایر کشورها به می تواند پایه گذار صلح در قرن بیست و یکم باشد. صلحی که می تواند موجب ثبات، پیشرفت و منزلت میلیاردها انسان در سرتاسر جهان باشد. در ده سال آینده جهان به جلو حرکت خواهد کرد و هیچ قدرت نوظهور حاضر به پذیرش طرحها و اهداف واشنگتن، لندن و یا اتحادیه اروپا نخواهد شد. اما در زمان حاضر اوباما از فرصتی استثنایی برای تنظیم و شکل دهی دوباره مناسبات برخوردار است. این زمان هم اکنون در اختیار اوست و وی باید با درک این شرایط از آن استفاده کامل کند.
ترجمه:علیرضا ثمودی
منبع: نیوزویک دسامبر 2008
|