توان تکنيکي و چگونگي حمله به ايران
گوتفريد هلر (رييس مؤسسه آموزشي فيدوکا در مونيخ) سه نوع احتمال حمله و چگونگي آن را اينگونه برمي شمارد:
1. آمريکا با کمک ناوهاي هواپيمابر خود در خليج فارس اقدام به حمله و نابود کردن تأسيسات اتمي ايران مي کند.
2. اسراييل که موجوديت خود را در خطر مي بيند، با پشتيباني ناوهاي هواپيمابر آمريکا، اهداف استراتژيک را در ايران بمباران مي کند (مانند بمباران نيروگاههاي عراق در دهه 80)
3. آمريکا در کنار عراق يک جبهه ديگر باز مي کند و وارد خاک ايران مي شود.
آنچه مشخص است چينش و تعداد نيروهاي آمريکايي در منطقه و خليج فارس بهمراه مسائل سياسي در اسرائيل و البته آمريکا هيچ گاه نشان از حالت آمادگي براي يک جنگ تمام عيار و احتمالا" بلند مدت را (حتي در سطحي مانند مورد عراق) ندارد. از سوي ديگر انجام مانور هوايي اسرائيل نيز بعنوان تنها حرکت مشهود بزرگ از سوي دو کشور نشان مي دهد در بدبينانه ترين حالت عمليات بر عليه ايران يک عمليات ضربتي خواهد بود و آنهم بيش از هر چيز از مسير آسمان بوقوع مي پيوندد. بنابراين با توجه توان نظامي کنوني دو کشور پس از جنگ عراق و البته جنگ تموز بروز يک جنگ تمام عيار و نيز عدم مشارکت اسرائيل ( و عمليات يک تنه آمريکا) دور از انتظار بوده و گزينه دوم به معناي فعاليت اسرائيل و حمايت آمريکا محتمل ترين گزينه است.
در اين باره بِن اسرائيل، ژنرال اسرائيلي طراح حمله به عراق در سال 1981 ، از آمادگي اسرائيل براي حمله به ايران خبر داده است و همچنين دريادار مايک مولن، رئيس ستاد مشترک نيروهاي مسلح آمريکا، اخيرا" سفري به اسرائيل داشته و با فرماندهان نظامي اين کشور ديدار کرده است.
در بخش اهداف نيز از آنچه آشکار شده است مي توان به حمله به نيروگاههاي پيدا و پنهان ايران اشاره کرد که به لحاظ جغرافيايي پراکندگي فراواني داشته و حمله بدانها را مشکل مي کند. بر اساس گزارش اخير شبکه اي بي سي[2] نيروگاه نطنز يکي از مهمترين اهداف و شايد هم تنها هدف کنوني باشد. به هر حال مي توان اينگونه برداشت کرد که اهداف از نيروگاههاي اتمي فراتر نخواهد رفت.
گمانه زني هاني نيز در باره احتمال حمله به پايگاههاي هوايي و زميني سپاه پاسداران شده است. بعنوان مثال ديباتو (افسر سابق حفاظت اطلاعات ارتش آمريکا) در مقاله اي با عنوان "سناريوي حمله به ايران" به هدف قرار دادن پايگاههاي فرماندهي و لجستيکي آن اشاره مي کند. ساير کارشناسان نيز چنين اظهار نظرهايي را کرده اند که البته واقعيتهاي جنگ و پاسخ ايران نيز حمله به اين پايگاهها را محتمل مي سازد.
پاسخ ايران
کارشناسان و متخصصان بسياري درباره پاسخ احتمالي ايران اظهار نظر کرده اند. در اين ميان انتظار مي رود در صورت بروز جنگ، آمريکا مجبور به مداخله باشد. فرد بورتون، از موسسه اطلاعاتي استراتفور [3]، معتقد است در اولين اقدام سيستمهاي اطلاعاتي ايراني و حزب ا... با همکاري يکديگر اهداف و منافع آمريکا و اسرائيل را مورد هدف قرار خواهند داد؛ افراد عضو اپوزسيون و حاميان حمله به ايران در هر نقطه از جهان مورد حمله قرار خواهند گرفت؛ هتلها و اماکن پذيراي آمريکائيان و اسرائيليها در خاورميانه و آمريکايي لاتين، آسيا، و حتي درون آمريکا مورد هدف حمله قرار خواهند گرفت؛ نيروهاي شيعه در عراق (بخصوص جيش المهدي) براي حمله به نيروهاي آمريکايي اقدام خواهند کرد؛ و در نهايت بايد گفت منابع و خطوط نفتي در کشورهاي همراه با آمريکا و اسرائيل (بويژه عربستان) هدف حمله قرار خواهد گرفت.
در عرصه نبرد و رويارويي، ديباتو معتقد است پاسخ ايران بسيار فراتر از حد انتظار خواهد بود و موشک هاي Yakhonts 26, Sunburn 22و Exocet به همراه نيروي هوايي فعال ايران (بر خلاف عراق) هواپيماهاي آمريکايي و اسرائيلي را سرنگون کرده، و خسارات به حدي خواهد بود که شايد اولين حمله جدي به ناوهاي هواپيمابر آمريکا پس از جنگ جهاني دوم شکل بگيرد. از سوي ديگر، وي معتقد است حزب ا... به اسرائيل حمله خواهد کرد و بدليل وسعت کم اسرائيل موشکهاي دوربرد (مانند شهاب) تمامي شهرها و پايگاههاي اين کشور را در مي نوردند. در همين رابطه، حمله هواپيماهاي اسرائيلي به ايران،شبيه به حمله اي انتهاري خواهد بود و تعداد قابل توجهي از آنان هدف قرار گرفته يا با تمام شدن سوخت مواجه مي شوند و به عبارتي سفري يک طرفه خواهند داشت.
در تنگه هرمز نيز، نيروي دريايي ايران پس از دريافت ضربات حمله اوليه وارد عمل شده و در حد توان تانکرهاي نفتکش را غرق مي کند. اين عمل دروازه نفت را به روي جهان مسدود خواهد کرد. پس از آن نيز وسعت عمليات مين گذاري بسيار فراتر از انتظار شناورهاي مين روب آمريکا بوقوع خواهد پيوست که تلفات نيروهاي آمريکايي را دوچندان مي کند.
مايکل شيهان يکي از مسئولين بخش ضد تروريسم اداره پليس نيويورک نيز اعلام کرده است: تلاش زيادي را در سالهاي 2005 به بعد براي شناسايي و اخراج نيروهاي اطلاعاتي و عملياتي ايراني و حزب ا... در نيويورک انجام داده اند. ولي به هر حال دغدغه هاي اين چنيني وجود دارد. از سوي ديگر کنث پيرنيک، رئيس بخش ضدتروريستي اف بي آي در باره ايران و آمريکا حمله به اهداف آمريکايي در خليج فارس و تنگه هرمز را بسيار محتمل دانسته است.
پاسخ جامعه جهاني
در ميان پاسخ جهاني به اين پديده ابتدا بايد به نارضايتي کاملا" محتمل شهروندان آمريکايي و اسرائيلي اشاره کرد که با توجه به قوانين شرايط جنگي چندان بگوش نخواهد رسيد اما بدون شک شرايط وخيم اقتصادي بدليل مسائل مربوط به نفت (و قميت احتمالي 300-400 دلار در بشکه آن) و همچنين تلفات انساني در نبرد با ايران فضاي نارضايتي را موجب خواهد شد. به عبارت ديگر توان رواني مردم آمريکا و اسرائيل با اندکي اختلاف بيشتر از چند هفته نخواهد بود (مانند آنچه در جنگ 33 روزه رخ داد).
جامعه جهاني نيز که به دو بخش غرب و شرق (به معناي رقباي سنتي) تقسيم مي شوند، هر دو مخالفت خود را از اقدام نظامي عليه ايران اعلام داشته و بجز کشور انگليس خود را وارد اين معرکه نخواهند کرد و تلاش اصلي خود را براي توقف جنگ انجام خواهند داد [4].
بطور کل مي توان يقين داشت که بجز گروههاي معروف جنگ طلب در آمريکا و اسرائيل (و تا حدي انگليس) هيچ گونه حمايت بين المللي از اين حمله يا به اصلاح ضربه صورت نخواهد گرفت.
نتيجه جنگ
بطور خيلي خلاصه، نتيجه جنگ به متغيرِ نحوه پاسخ ايران بستگي دارد. در حالت اول بايد ديد ايران آيا از الگوي نبرد حزب ا... بهره خواهد برد يا اينکه تلاش خود را براي پايان کامل بازي انجام خواهد داد. سابقه تاريخي (مانند جنگ عراق و حزب ا...) نشان داده است که ايران واقعبينانه عمل کرده و بصورت متقابل عمل خواهد کرد[5].
در صورت پيشنهاد صلح از سوي هر کشوري، ايران هميشه از آن استقبال خواهد کرد ولي هيچگاه حقوق ملت را ضايع نکرده است. نمونه آن نيز در نبرد با صدام و محکوميت رژيم او بعنوان تحميل گر جنگ و نيز معاهده بين حزب ا... و اسرائيل مشهود بوده است. بنابراين در صورت بروز جنگ (ن.ک پانويس) ايران بعبارتي علي رغم تحمل ضربات سنگين و تلفات فراوان (و "پرداخت هزينه")، برنده نهايي خواهد بود.
موضوع هسته اي نيز، در صورت اتمام به اصطلاح موفقيت آميز ماموريت اسرائيليها (يعني نابودي زير ساختها و انهدام مراکز مربوطه) پايان نخواهد يافت و آنچه حق داشتن انرژي هسته اي را مشخص مي کند همانا نتيجه نبرد است که با اندکي صبر به نفع ايران خواهد بود.
پي نوشت:
[1] به هر حال حرکات آمريکاييان و اسرائيليها در برقراري آرامش نسبي با کشورها و گروههايي که احتمالا" از ايران حمايت کنند امري است که حمله نظامي را قوت مي بخشد و تنها مشکل آن عدم درک اين "عجله" در اقدام نظامي است که آنهم با توجه به انتخابات آمريکا و نيز تغيير قدرت در اسرائيل قابل توجيه است.
[2] Israel May Attack Iran, Pentagon Official Tells ABC (Update1), July 1, 2008. bloomberg.net
[3] Fred Burton, Stratofor.com
[4] اما بايد توجه داشت که روند تنازع نيز يکي از متغيرهاي شکل دهنده ميزان حمايت از حمله نظامي عليه ايران خواهد بود.
[5] اين "عقلانيت" موضوعي است که شيهان نيز نسبت به آن صحه مي گذارد.