جهانی شدن و سیاست خارجی PDF چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط Administrator   
تیر 1387

جهانی شدن و تعاریف گوناگون آن، عرصه جدیدی را برای اعمال سیاست خارجی ایجاد کرده است به همین منظور جناب آقای حسین رضاخواه از کارشناسان حوزه مطالعات آمریکا در نشستی در گروه مطالعات آمریکا به این مساله پرداخته که در ذیل خلاصه ای از آن ارائه می شود.

جهانی شدن و سیاست خارجی

از منظر سیاست خارجی، فضایی که باید در آن عمل کرد، یک فضای سیال است. جهان نوین، جهانی بدون مرکز، بسیار پیچیده، و غیر قابل پیش بینی است. اصول، ارزشها، هنجارها، قوانین و رویدادهای جدیدی در حال شکل گیری هستند. بازیگران جدیدی پدیدار می شوند و با همان شتاب از صحنه محو می گردند. نقش و کارکرد آنها هنوز به طور دقیق مشخص وشفاف نشده است. رفتارها مبتنی بر وضعیت و کنش و واکنش هستند، و کمتر مبتنی بر سا ختار یا ایدئولوژی خاص می باشند. سیاست خارجی نیازمند ابزارهای لازم است. در این مقطع از تاریخ در سیاست خارجی- در حوزه ای سیاست خارجی به مراتب بیشتر از حوزه های دیگر و ادوار دیگر- سیاست داخلی، نوع حکومت وسیاست خارجی با یکدیگر پیوند و گره می خورند. کل روابط بین جامعه و حکومت دگرگون می شود. در وضعیت جدید، دولتهای مطلق گرا فاقد ابزار لازم برای انجام دادن کارها هستند. آنها میل به کنترل همه ای امور دارند و به دیگری اعتماد ندارند. آنها به این امر پی نبرده اند که در زمانی که نظم شکل نگرفته است، ساختارهای عظیم و انعطاف ناپذیر(دیوان سالاری و سایر تشکیلات حکومتی) ابزار مناسبی برای مدیریت امور نیستند. آنها به این واقعیت پی نبرده اند یا اگر هم برده اند آن را نادیده می گیرند که امروزه در عصر جهانی شدن، هیچ بازیگری به تنهایی دانش و توان تخصصی لازم را برای انجام دادن کارها ندارد. وضعیت جدید نیازمند یک نظام مدیریتی چند مرکزی، یا در واقع بی مرکز است. نظام جدید باید متشکل از نظامهای مستقلی باشد. فن و هنر حکومت کردن در عصر جهانی شدن عبارت است از شکل دهی به شبکه ها و برقراری اطلاعات بین شبکه ها و هماهنگ کردن رفتار آنها بدون اقدام سلطه جویانه. با پیروی از رفتار سیبرنیتکی، شبکه ها باید بتوانند سیاستهای لازم را ابداع کنند. آنها باید بتوانند رفتار خود را بر حسب نیاز تنظیم و کنترل کنند و محیط مورد نیاز خود را به وجود بیاورند.

عواملی که به طور سنتی در شکل گیری سیاست خارجی موثر واقع می شدند، مانند ارزشها، اهداف، قدرت و اجرا همه متحول شده و می شوند.

اینطور می نماید که اساسی ترین مسئولیت سیاست خارجی برخوردار بودن از یک نگرش بلند مدت است که از کارکرد دوگانه ای برخوردار باشد و کارکرد اول عبارت است از فراهم کردن پاسخ مناسبی برای نیازها و اهداف و چگونگی مقابله با مسایل و حل آنها. کارکرد دوم که کارکرد اولی را تحت الشعاع قرار می دهد، عبارت است از شکل دهی به جهانی که در حال شکل گیری است. شکل دادن به قدرت و حقیقت در همین امر نهفته است.

مشکل اساسی مفهوم سازی سیاست خارجی در عصر جهانی شدن در این امر نهفته است که پارادایمهای موجود کاربرد خود را از دست داده اند و پارادایم نوینی شکل نگرفته است که از درون آن نظریه هایی با کاربرد مناسب استخراج شوند. نگاهی اجمالی به پارادایمهای موجود، یا به عبارتی، پارادایمهای مسلط در حوزه مطالعاتی روابط بین الملل معضل را به خوبی نمایان می سازد. پارادایمهای موجود برای مطالعه سیاست خارجی حول سه محور یعنی تفکیک بین قلمروهای داخلی و خارجی، مسئله سطح تحلیل و ساده سازی تنظیم شده اند.

تفکیک اجباراً روی محور حاکمیت تنظیم شده است. تفکیک این مفهوم را در بردارد که در حوزه داخلی – که به سیاست مربوط می شود – نظم به معنای قانونمند بودن روابط وجود دارد. ساختارها عمودی هستند و یک مرجع تصمیم گیری نهایی تصمیمات لازم را اتخاذ می کند. در حوزه سیاست خارجی – یا روابط بین الملل – بی نظمی یعنی آنارشی حکمفرمایی می کند. ساختارها افقی هستند. البته میزان تفکیک و میزان آنارشیستی بودن فضای بیرونی، یا فضای بین المللی بر حسب پارادایم متفاوت است، اما وجه مشترک در همان تفکیک قرار دارد. سیاست خارجی پدیده ای است که به حوزه برون مرزی تعلق دارد. سیاست خارجی نتایج مهمی را برای شهروندان در بر دارد، اما در هر صورت سیاست خارجی اقدامی است معطوف به کسانی که در خارج از قلمرو حاکمیت قرار دارند. تصمیم گیرنده، یعنی دولت که به تحریکهای برون مرزی واکنش نشان می دهد، براساس ادراکات، پنداشها، یا بر اساس روش عقلانی مبتنی بر یک محاسبه سود و هزینه، اهداف سیاست خارجی و ابزارهای قابل استفاده برای تحقق اهداف تعیین شده را معین می سازد. سیاست خارجی، با تفاوتهایی بر حسب پارادایم، روی دو محور زیر تنظیم می شود: حفظ حاکمیت از یک سو و تقسیم سیاست به دوحوزه سیاست مهم و سیاست کم اهمیت تر ( high politics / low politics ) از سوی دیگر. در واقع، سیاست داخلی مجموعه اقداماتی است معطوف به حوزه درون مرزی و سیاست خارجی اقداماتی است معطوف به فضای برون مرزی.

سطح تحلیل بر مبنای واحدهایی مشخص می شود که رفتار بر مبنای آنها توضیح داده می شود. فلسفه سطح تحلیل به بررسی این امر می پردازد که واحدها چگونه در یک سطح مفروض به هم وابسته هستند. سطح تحلیل مدلی تحلیلی ارائه می دهد که در آن گزینش در متغیرها انجام می گیرد، و چگونگی برقراری روابط بین آنها مشخص می شود.

مسئله سطح تحلیل عمیقاً با مسئله ساده سازی در فرآیند نظریه پردازی در مورد سیاست خارجی گره خورده است. در واقع ساده سازی شرط لازم و نقطه آغاز نظریه پردازی تلقی می شود. در فرآیند فوق نظریه پرداز باکثرت متغیرها، کثرت واحدها و کثرت داده ها مواجه است. لذا گزینش در داده ها، واحدها و متغیرها شرط لازم برای نظریه پردازی است. با وجود اینکه اصول یا معیارهایی برای ساده سازی وجود ندارد، یک قاعده کلی حکمفرماست و آن اینکه اگر ساده سازی بیش از حد انجام گیرد، خطر تحریف موضوع وجود دارد. متقابلاً اگر ساده سازی به اندازه کافی انجام نگیرد، نظریه پیچیده می شود و مدیریت علمی آن دشوار می شود. دشوار به این معنا که نظریه نمی تواند کارکردهای خود، یعنی کارکردهای توصیفی، توضیحی و پیش بینی را انجام دهد. به عبارت دیگر، بدون ساده سازی برقراری رابطه همبستگی یا علت و معلولی بین متغیرها دشوار و حتی امکان ناپذیر می شود. هدف نظریه پردازی در حوزه سیاست خارجی جستجوی علل وقوع حوادث است. از لحاظ علمی، نظریه پردازی دو فرآیند را در بر دارد که عبارتند از شناسایی عوامل موثر در شکل گیری سیاست خارجی و کشف وزن نسبی آنها در وضعیت نهایی. می توان بر حسب مسئله سطح تحلیل و ساده سازی، عوامل موثر در شکل گیری سیاست خارجی را در قالب شکل فورمولهایی خلاصه کرد. هدف فورمولها در واقع جستجوی عوامل تعیین کننده رفتارهاست. هدف بررسی نظریه ها نیست، بلکه تأکید روی کمبودها و کاستی ها و لذا ناکارآمد بودن نظریه ها برای مطالعه سیاست خارجی در عصر جهانی شدن است. این فرمولها عبارتند از:

الف) سیاست خارجی ناشی از فرآیند تصمیم گیری است که در فرمول زیر خلاصه می شود.

Foreign policy = f (decision making) نگرشهای مختلف در درون فرمول فوق را می توان روی محورهای اصلی زیر تقسیم کرد: نقش عقلانیت ابزاری یا نقش عوامل روان شناختی در شکل گیری سیاست خارجی.

ب) سیاست خارجی ناشی از متغیرهای حکومتی است که در فرمول زیر خلاصه می شود:

Foreign policy = f (state variables) در این صورت ماهیت دولت، دموکراتیک یا غیر دموکراتیک بودن آن، ساختار آن، میزان باز و بسته بودن آن و اثرات عوامل فوق روی شکل گیری سیاست خارجی مورد بررسی قرار می گیرد.

ج) سیاست خارجی ناشی از متغیرهای داخلی است که در فرمول زیر خلاصه می شود.

Foreign policy = f (domestic variables) در این صورت عواملی مانند ساختار داخلی، متغیرهای مختلف داخلی، ارتباطات، یا نقش گروههای فشار همه در شکل گیری سیاست خارجی موثر واقع می شوند.

د) سیاست خارجی ناشی از عوامل سیستمیک می باشد که در فرمول زیر خلاصه می شود:

Foreign policy = f (systemic variables) در این صورت عامل تعیین کننده رفتار خارجی را متغیرهایی تشکیل می دهند که به نظام بین الملل تعلق دارد. ساختار نظام، یعنی دو قطبی یا چند قطبی بودن آن؛ مسئله انتقال از یک ساختار دیگر؛ چگونگی رابطه بین نظام بین الملل و سیاست خارجی؛ یا قواعد حاکم بر بازی سیاست بین الملل؛ و بالأخره نگرش نومارکسیستی که بر مبنای آن سیاست خارجی ناشی از ساختار اقتصادی یا ناشی از نیازهای مرکز تلقی می شود.

اما مطالعه سیاست خارجی در عصر جهانی شدن متضمن برخوردار بودن از یک نگرش تاریخی است. از این دیدگاه آنچه که خود را نمایان می سازد، عبارت است از سیر تکامل در نظریه پردازی در خصوص سیاست خارجی. تکامل روی چهار محور انجام گرفته است که عبارتند از:

1) حرکت از سطح خرد به سوی سطح کلان.

2) حرکت دو جانبه و همزمان از درون به بیرون و از بیرون به درون.

3) ترسیم جهان به شکل مجموعه ای که در درون آن سیاست خارجی شکل می گیرد و به اجراء گذاشته

می شود.

4) بررسی رابطه بین متغیرها به شکل پیوسته پیچیده تر.

تحول و تکامل فوق به این وضعیت منجر می شود که رفته رفته جهان به شکل یک مجموعه متصور می شود. ورود قدرتمند نظریه ارتباطات و نگرش جامعه شناسی به سیاست خارجی و روابط بین الملل به نوبه خود ابراز لازم برای به تصویر کشیدن جهان به عنوان یک مجموعه را فراهم می سازد و برخی با استفاده از یک نگرش ارتباطاتی جهان را به شکل یک مجموعه ارتباطاتی در هم تنیده که در آن تمایز بین درون و برون ( داخلی و خارجی ) وجود ندارد، تصور می کنند. مطالعه و جستجوی وزن نسبی متغیرها در شکل گیری سیاست خارجی از سه حالت برخوردار است که عبارتند از:

1) بررسی نقش یا وزن یک متغیر در وضعیتهای متفاوت؛

2) بررسی نقش یا وزن چندین متغیر در یک وضعیت خاص؛

3) و بالأخره بررسی نقش یا وزن چندین متغیر در چندین وضعیت.

اما نکته جالب و در واقع نکته حائز اهمیت این است که نکات زیر مورد بی توجهی قرار می گیرند و این در حالی است که آنها عوامل پیچیدگی و لذا از دیدگاه پیچیدگی و نظریه آشفتگی، نقش یا کمبود نظریه ها را می توان در سه مورد شناسایی کرد:

1) برای مطالعه سیاست خارجی تمرکز روی وزن نسبی یک یا چند متغیر در وضعیت یا وضعیتهای متفاوت. نگرش فوق نگرش ایستایی را از سیاست خارجی ارائه می دهد و این در حالی است که مهمترین خصوصیت سیاست خارجی تحرک است. سیاست خارجی فرآیند پویایی است که وضعیت نهایی آن غیر قابل پیش بینی است.

2) وزن نسبی متغیرها بررسی می شود، در حالی که به نظر می رسد آنچه که بیشتر مورد نیاز است وزن نسبی متغیرها، کنش متقابل و اثرگذاری متقابل بین متغیرها در طول زمان و با در نظر گرفتن این امر است که خود متغیرها، چگونگی رابطه بین آنها، میزان اثرگذاری و میزان اثرپذیری ثابت نیست و با گذشت زمان متحول می شود.

3) بررسی رابطه دو جانبه بین متغیرها، تصویر مناسب و به طریقی تصویر کاملی از وضعیت های موجود ارائه نمی دهد. بنابر این آنچه که در مطالعه سیاست خارجی بیشتر مورد نیاز است عبارت است از:

-شناسایی متغیرها.

- بررسی وزن نسبی متغیرها.

-چگونگی روابط بین آنها.

-مطالعه اثر گذاری و اثرپذیری تعداد کثیری از متغیرها بر یکدیگر و نه بررسی اثر گذاری در یک رابطه جفت-جفت

-در نظر گرفتن این امر که هر یک از چهار محور فوق می توانند به طور دایم در حال تحول و دگرگونی باشند.

بازیگران سیاست خارجی در عصر جهانی شد ن:

بازیگران سیاست خارجی درعصر جهانی شدن معمولا به دو دسته ای کلی و دو دسته ای بینا بینی تقسیم می شوند. دسته ای اول را بازیگران محصور شده در حاکمیت تشکیل می دهند که دولتها ونهادهای دولتی هستند. دسته دوم بازیگرانی هستند که از محدودیت حاکمیت رهایی یافته اند. این دسته از بازیگران عبارتند از نهادهای جامعه ای مدنی یا سازمانهای غیر دولتی. سازمانهای بین المللی دولتی و سازمانهای دیپلماسی راه دوم (Track II Diplomacy ) در مرحله ای بینا بینی قرار دارتد. نکته ای حائز اهمیت در این است که به لحاظ جهانی شدن، آنها از ماهیت پا یداری بر خوردار نیستند و همچنین رفتار آنها به شکل شبکه های سیبرنتیکی است.

بازیگران محصور شده در حاکمیت

با توجه به اینکه مسایل به طور فزاینده ای ابعاد فرامرزی پیدا می کنند هیچ بازیگری به تنهایی نمی تواند آنها را حل نماید. بنابراین ودر نتیجه در نظم نوین جهانی که در حال شکل گیری است، اقتدار حکومتی از محدوده ای ملی به صحنه جهانی انتقال پیدا می کند. مهمترین مورد در این خصوص گردهم آیی های سران کشورهای بزرگ صنعتی، موسوم به گروه (G.8) است. بعد از جنگ جهانی دوم، هماهنگی امور دست جمعی توسط آمریکا جایگزین اقدام یک جانبه بازیگران در صحنه ای بین المللی گردید.در دهه ای اخیر صلح دست جمعی و مشورتی جایگزین صلح آمریکایی شده است. یعنی مدیریت امور دست جمعی جایگزین هژمونی بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا شده است. گروه هشت از کارکردهای متعددی بر خوردار است که به برخی ازمهمترین آنها اشاره می شود: ایجاد ادراکات مشترک نسبت به مسایل و چالشهای جدید، منعکس کننده ای تحولات در سطح بین الملل، شناسایی و مطرح کردن مسایل جهانی، تعیین دستور کار بین المللی، ارائه راه حلها، ایجاد توافق برای حل مشکلات و بالاخره ایفا نقش راهنما برای جامعه جهانی.

سازمانهای دولتی بین المللی

در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی سازمانهای بین المللی دولتی نقشهای چند گانه ای را ایفا می نمودند. آنها ابزار سیاست خارجی دولتها تلقی می شوند. آنها تغییراتی را در رفتار دولتها ایجاد نمودند و به میزانی از استقلال و اقدام یک جانبه نایل گردیدند. گر چه در عصر جهانی شدن سازمانهای بین المللی دولتی کارکردهای فوق را همچنان حفظ نموده اند، اما تغییرات کمی، بویژه در نقشهای دوم و سوم، به اندازه ایی بوده است که نتایج کیفی را برداشته است. سازمانهای بین المللی دولتی پیوند بین دولتها و سازمانهای غیر دولتی را بر قرار می نمایند. اقدام آنها از طریق سازمانهای غیر دولتی این نتیجه را بر داشته است که آنها محدودیت های ناشی از حاکمیت- یعنی عدم مداخله در امور داخلی کشورها- را در هم شکسته اند و به طور موفقیت آمیزی به خواسته های خود در درون فضای تحت سلطه حاکمیت دولتها، جنبه علمی پوشانده اند. در برخی ازحوزه ها، مانند حقوق بشر، علیه حکومتها و حاکمیتها نقش آفرینی می نمایند.

دیپلماسی دوم

دیپلماسی به طور معمول منجر می شود به انعقاد قراردادی بین حکومتها. دیپلماسی راه دوم می تواند مکمل و زمینه سازی دیپلماسی "معمول" باشد و هم می تواند دست آوردهای متعدد دیگری داشته باشدکه فهرست وار به آنها اشاره می شود: ایجاد مبنایی برای دیپلماسی "معمول"، مورد بحث وبررسی قرار دادن مو ضوعات بسیار حساس و بحث بر انگیز توسط متخصصین با این احتمال که بعد از گذشت مدت زمان نامشخصی مباحث وارد دیپلماسی معمول می شوند( به عنوان نمونه، چندین سال برای معاهده منع جامع آزمایشهای هسته ای.) دست یابی پیدا کردن دیپلماسی راه دوم به دیپلماتهای "معمول". این دسته از اعضا دیپلماسی "معمول" به طور موقت وارد دیپلماسی راه دوم می شوند. اجتماع برای گفتگوهای غیر رسمی بین اندیشمندان و مسئولان کشوری(مانند معاهده منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی ) و آغاز ایجاد گفتگو آنجایی که گفتگو وجود ندارد. کمک به شکل گیری اندیشه های نوین وبالاخره در حوزه ای علمی تر، دیپلماسی راه دوم و پیشنهادها و راه حلهایی را برای مسایل منطقه ای یا جهانی فراهم می کند. فعالیتهای سازمانهای مانند گلف 2000 (Gulf 2000 ) یا جستجوی زمینه مشترک (Search Common Grounds) در حوزه دیپلماسی راه دوم قرار می گیرند.

سازمانهای غیردولتی

کارها و امور مدیریتی به سه شیوه قابل اجرا است: بازار،دولت وخودگرانی. گرچه برای اقتصاد خرد، بازار می تواند نتایج مطلوبی را در بر داشته باشد، اما نا کارآمدی بازار برای حل مشکلات و پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و دست جمعی به اثبات رسیده است. دولتها به طور روز افزونی مایل نیستند (یا بر اساس ایدئولوژی لیبرال و دولت حداقل) یا نمی توانند(که شاید علت عدم تمایل هم در این امر نهفته باشد) کارهایی را که نیازمند مدیریت دست جمعی انجام دهند. در نتیجه به طور فزاینده ای خود مردم از طریق تشکلات مردمی که بعنوان نهادهای جامعه ای مدنی و یا سازمانهای غیر دولتی شناخته شده اند، کارها را انجام می دهند، اینگونه سازمانها از ویژگیهای زیر برخوردار هستند: آنها مردمی هستند، عضویت انتخابی است، منطقه ای حایلی را بین حکومت و مردم تشکیل می دهند به این معنا که مانع زیاده روی های حکومت می شوند، نقش گروههای فشار جهت پیشبرد اهداف خاص را ایف می کنند. یک نظام ارتباطاتی از پایین به بالا (و در صورت لزوم از بالا به پایین ) را تشکیل می دهند، می توانند افکار عمومی را بسیج کنند و موجب ارتقا سطح آگاهی های مردم بشوند. آنها همچنین در دموکراتیزه شدن سازمانهای دولتی و نظامهای ارتباطا تی جهان بسیار موثر واقع شده اند. و بالاخره اینکه آنها در تعیین دستور کار بین المللی، سازمانهای دولتی بین المللی و دولتها نقش مهمی را ایفا می نما یند. سازما نهای غیر دولتی در واقع یک نظام خود جوش مدیریتی را تشکیل می دهندکه تحت عنوان تدبیر یا اداره ای امور شناخته شده اند.آنها پاسخهایی مطمئن ومنطقی برای مباحث سیاسی اجتماعی که دولتها به تنهایی نمی توانند برای آنها راه حلی پیدا کنند، ارائه می دهند. به عبارت دیگر، در تظام مدیریتی فوق قدرت مرکزی وجود ندارد و عملکرد نظام مبتنی بر همکاری است. شکل گیری رویه ها و اهداف مشابه بین آنها تشویق می شود. ایدئولوژی آنها در واقع عبارت است از سیاسی کردن وجهانی کردن مسایل ومباحثی که پیشتر در حوزه ای انحصاری حا کمیت دولتها قرار داشتند. سازمانهای غیر دولتی بیانگر میزان، ماهیت و همزمان نتیجه ای جهانی شدن می باشند. هر همگرائی متضمن یک واگرایی است. به نظر می رسد که در طول زمان به همان میزان که همگرائی که در سطوح ملی و فرو ملی رخ می دهد. سازمانهای غیر دولتی تعارض و خلا مدیریتی و هویتی را پر می کنند. شاید یکی از مهمترین خصوصیات سازمانهای غیر دولتی جستجوی استقلال از قدرت سیاسی و اقتصادی باشد. در واقع نوعی پویایی سلطه و استقلال طلبی ای وجود دارد. استقلال از این جهت که اعتبار و مقبولیت سازمانهای غیر دولتی تابع تخصص و پرهیز از جهت گیری های سیاسی یا ایدئولوژیکی آنها است. وابستگی به دولتها و سازمانهای بین المللی دولتی اعتبار آنها را خدشه دار می سازد و نهایتا آنها را دچار ناکارکردی خواهد کرد. از سوی دیگر، مخالفت وتعارض پی درپی با منافع منابع درآمد ملی این نتیجه را در بر خواهد داشت که اینگونه سازمانها با کمبودهای مالی مواجه می شوند و لذا از توان عهده دار شدن مسئولیتها محروم خواهند ماند. پویایی استقلال و سلطه وعملکردسازمانهای غیر دولتی رابطه ای پیچیده ای را بین سه دسته از بازیگران، یعنی دولتها، سازمانهای بین المللی دولتی و سازمانهای غیر دولتی ایجاد کرده است. در واقع رابطه ای فوق ترکیبی است از رقابت، همکاری واقدام موازی. عملکرد آنها شبکه ای استو درشبکه های خود سازمان دهنده ای که نظام مهای خود مدیریتی را تشکیل می دهند، وابستگی متقابل، اعتماد متقابل ومتقابل بودن عملکردها وامتیازات جایگزین بازار وساختارهای حکومتی شده اند. منشا ارتباطات تبادل اطلاعات و مذاکره برای رسیدن به توافق جهت نیل به هدف مشترک است. عامل تعیین کننده رفتارها تعاون و همکاری است و نه رقابت. آنها کثرت گرا هستند و کثرت گرایی را ایجاد می کنند، اما هدف صرف کثرت گرایی نیست چرا که کثرت گرایی همراه است با وحدت گرایی. آنها در ماهیت و عملکرد خود دموکرات هستند واز دموکراسی حمایت می کنند.

آخرين بروز رساني ( تیر 1387 )
 
آمریکا و مساله حقوق فلسطینی ها/والتر راسل
چالش های پیش روی اوباما در خاورمیانه/ریچارد هاس
بررسی فساد در کاخ سفید
رسوایی جدید :ارتباط فرماندار ایلینویز با رئیس کارکنان اوباما/ای بی سی نیوز
موافقت دولت بوش با موضوع شکنجه زندانیان/سی ان ان
آیا اوباما میتواند منجی نظام سرمایه داری شود؟/فرید زکریا
دستگیری 170نفر در ماجرای سوء استفاده جنسی/سی ان ان
انفجار بمب در اورگان/سی ان ان
وضعیت مسلمانان دیترویت آمریکا/اکونومیست
دستگیری فرماندار ایلینویز/نیوزویک
اشغال کارخانه بوسیله کارگران در شیکاگو/نیویورک تایمز
وضعیت اسفناک کارگران اخراجی در آمریکا/سی ان ان
اتخاذ رویکردی جامع نیاز عصر جدید/فرید زکریا
آیا اوباما میتواند تحولی واقعی ایجاد کند؟/لورنس لسیگ
نگاهی تاریخی به اتاق های فکر و سیاست خارجی امریکا / علیرضا ثمودی
آمریکا، طالبان و بازی دوگانه پاکستان / ابوذر پورادیب*
بررسی مصاحبه دکتر احمدی نژاد در سی ان ان/جواد راد
میهن پرستی آمریکایی / سیدمحمد هاشمی
سناريوي حمله به ايران / جواد راد
تاريخچه حضور آمريکا در لبنان/ مهدي بخشي